شنبه بیست و نهم دی 1386
این بار یه تصنیف زیبا با صدای مرضیه انتخاب کردم تا تقدیم کنم به یه دوست به نسرین عزیز که بدونه خیلی دوستش داریم
دیدی كه رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی كه رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی كه من با این دل
بی آرزو عاشق شدم
با آن همه آزادگی
بر زلف او عاشق شدم
عاشق شدم
ای وای اگر صیاد من
غافل شود از یاد من
قدرم نداند
فریاد اگر از كوی خود
وزرشته گیسوی خود
بازم رهاند
دیدی كه رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
در پیش بی دردان چرا
فریاد بی حاصل كنم
گر شكوه ای دارم ز دل
با یار صاحب دل كنم
وای ز دردی كه درمان ندارد
فتادم به راهی كه پایان ندارد
از گل شنیدم بوی او
مستانه رفتم سوی او
تا چون غبار كوی او
در كوی جان منزل كند
وای ز دردی كه درمان ندارد
فتادم به راهی كه پایان ندارد
كه پایان ندارد
دیدی كه رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی كه در گرداب غم
از فتنه گردون رهی
افتادمو سرگشته چون
امواج دریا شد دلم
افتادمو سرگشته چون
امواج دریا شد دلم
دیدی كه رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی كه رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی كه رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی كه رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی كه رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی كه من با این دل
بی آرزو عاشق شدم
با آن همه آزادگی
بر زلف او عاشق شدم
عاشق شدم
ای وای اگر صیاد من
غافل شود از یاد من
قدرم نداند
فریاد اگر از كوی خود
وزرشته گیسوی خود
بازم رهاند
دیدی كه رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
در پیش بی دردان چرا
فریاد بی حاصل كنم
گر شكوه ای دارم ز دل
با یار صاحب دل كنم
وای ز دردی كه درمان ندارد
فتادم به راهی كه پایان ندارد
از گل شنیدم بوی او
مستانه رفتم سوی او
تا چون غبار كوی او
در كوی جان منزل كند
وای ز دردی كه درمان ندارد
فتادم به راهی كه پایان ندارد
كه پایان ندارد
دیدی كه رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی كه در گرداب غم
از فتنه گردون رهی
افتادمو سرگشته چون
امواج دریا شد دلم
افتادمو سرگشته چون
امواج دریا شد دلم
دیدی كه رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی كه رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی كه رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
نوشته شده توسط رضا در ساعت 18:38 | لینک
|