تبليغاتX
دم صبح

این بار یه تصنیف زیبا با صدای مرضیه انتخاب کردم تا تقدیم کنم به یه دوست به نسرین عزیز که بدونه خیلی دوستش داریم
دیدی كه رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی كه رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی كه من با این دل
بی آرزو عاشق شدم
با آن همه آزادگی
بر زلف او عاشق شدم
عاشق شدم

ای وای اگر صیاد من
غافل شود از یاد من
قدرم نداند
فریاد اگر از كوی خود
وزرشته گیسوی خود
بازم رهاند
دیدی كه رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم

در پیش بی دردان چرا
فریاد بی حاصل كنم
گر شكوه ای دارم ز دل
با یار صاحب دل كنم
وای ز دردی كه درمان ندارد
فتادم به راهی كه پایان ندارد

از گل شنیدم بوی او
مستانه رفتم سوی او
تا چون غبار كوی او
در كوی جان منزل كند
وای ز دردی كه درمان ندارد
فتادم به راهی كه پایان ندارد
كه پایان ندارد

دیدی كه رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی كه در گرداب غم
از فتنه گردون رهی
افتادمو سرگشته چون
امواج دریا شد دلم
افتادمو سرگشته چون
امواج دریا شد دلم
دیدی كه رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی كه رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی كه رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
نوشته شده توسط رضا در ساعت 18:38 | لینک  |