تبليغاتX
دم صبح

 ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

این روزها نوشتن برام خیلی سخت شده٬واقعا نمیدونم در مورد چی باید بنویسم از اوضاع و احوال ایران بی خبر نیستم که به کمک اینترنت پرسرعت و بدون فیلتر اینجا دسترسی به رسانه های ایرانی حتی راحت تر از خود ایرانه...

توصیف فضای فرهنگی اینجا و مقایسه کیفیت زندگی اینجا با ایران با وجود نقاط مثبت و منفی میتونه موضوعی جالبی باشه برای نوشتن اما ترجیح میدم از این مورد هم صرفنظر کنم مگر اینکه دوستان راغب باشند.

فارغ از این حرفها دلم خیلی وقته هوای ظهیرالدوله را کرده و دوست داشتم مثل پارسال که با یکی از دوستان رفتیم اونجا و اتفاقا  سالگرد تولد فروغ بود و جمعیت زیادی اومده بودن امسال هم میشد اونجا باشم٬ وقتی فکر میکنم که چه گنجینه های بزرگی اونجا غریبانه به خاک سپرده شدن٬همیشه حسرت دیدار از ظهیرالدوله با من خواهد بود .قمرالملوک وزیری ٬فروغ٬بهار٬طاهرزاده٬محجوبی ها ٬نورعلی خان برومند٬و خیلی های دیگه٬ نکته تاسف بار این قضیه اینه که یادم هست خیلی از جوانها در تهران حتی نمیدونستن ظهیرالدوله کجاست و مسلما نمیشه از اونها توقع داشت که قمر یا طاهرزاده را بشناسند.

پی نوشت:من فروغ را دوست دارم اما نه مثل بعضی ها که از او بت میسازن و در رویاهاشان ارزو دارن مثل او باشن.فروغ را دوست دارم چون زنی بود جسورکه  انگار از زمان خودش خیلی جلوتر بود و بعضی از شعرهاش عجیب زیباست و به دل میشینه...

 

نوشته شده توسط رضا در ساعت 14:2 | لینک  |