<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دم صبح</title>
<link>http://damesobh.blogfa.com/</link>
<description> </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 11 Jun 2009 22:17:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>آخرین نوشته در بلاگفا</title>
<link>http://damesobh.blogfa.com/post-115.aspx</link>
<description>بدلیل امن نبودن فضای بلاگفا و سرویس دهی ضعیف٬ این آخرین نوشته من در بلاگفا خواهد بود. </description>
<pubDate>Thu, 11 Jun 2009 22:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=damesobh&amp;postid=115</comments>
<dc:creator>damesobh</dc:creator>
<guid>http://damesobh.blogfa.com/post-115.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تحصیل در انگلستان...</title>
<link>http://damesobh.blogfa.com/post-114.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;در بین دوستان اگه  کسی هست که میخواد برای آموزش زبان انگلیسی در انگلستان و یا تحصیل در دانشگاه مخصوصا تو مقطع فوق لیسانس برای دانشگاه های انگلستان اقدام کنه ٬من تو این زمینه میتونم راهنمایی کنم و اگه کمکی از دستم بر بیاد انجام میدم.اگه سوالی داشتید تو قسمت نظرات مطرح کنید و آدرس ایمیل بذارید  جواب میدم...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 25 May 2009 20:06:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=damesobh&amp;postid=114</comments>
<dc:creator>damesobh</dc:creator>
<guid>http://damesobh.blogfa.com/post-114.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دو سالگی وبلاگ نویسی...</title>
<link>http://damesobh.blogfa.com/post-113.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;اردیبهشت سال ۸۶ بود که برای اولین بار و به تشویق یکی از بهترین دوستانم وارد دنیای وبلاگ نویسی شدم ٬تجربه خوبی بود و دوستان خوبی از طریق  همین دنیای مجازی پیدا کردم و هنوز هم بودن در این فضای وبلاگی و کنار همین دوستانی که گاه حتی اسم واقعیشون را هم نمیدونم اما طرز فکر و احساساتشون رو میشه تا حدود زیادی درک کرد٬ خوب و لذتبخشه اما خود وبلاگ نویسی دیگه جذابیت گذشته رو برای من نداره به دو دلیل٬ اول اینکه متاسفانه من دیگه بد جور اسیر روزمره گیهای زندگی شدم  و حوصله و فرصت کافی برای نوشتن مطالب خلاقانه و نقد کردن موسیقی و شعر و اجتماع را ندارم٬ کاری که در وبلاگ اولم به تناسب فهم و دانش خودم انجام میدادم  و خب برای من با ارزش بود و دلیل دوم اینکه متاسفانه فضای بلاگفا و سرویس دهنده های  ایرانی  و بلاگ امن نیست و واقعا نمیشه راحت و بی دغدغه چیزی نوشت.شاید در آینده از یه سرویس دهنده خارجی وبلاگ استفاده کنم٬ حتی اگر دیر به دیر بنویسم بی دغدغه و مفید بنویسم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 08 May 2009 17:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=damesobh&amp;postid=113</comments>
<dc:creator>damesobh</dc:creator>
<guid>http://damesobh.blogfa.com/post-113.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یه حس با شکوه...</title>
<link>http://damesobh.blogfa.com/post-112.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;IMG alt=&quot;ملودی ما&quot; hspace=0 src=&quot;http://photos-a.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-snc1/hs038.snc1/3318_1074443024698_1334870210_30251552_5644990_n.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;تو زندگی حس هایی وجود داره و اتفاقاتی هست که بیان کردنی و قابل وصف نیست بلکه فقط باید تجربه کنی تا بتونی خوب درک کنی بارها شنیده بودم که یکی از خالص ترین و عمیق ترین انواع عشق٬عشق پدر و مادر به فرزند هست و حالا که مدت کوتاهی از پدر شدنم میگذره میتونم خوب درک کنم که معنیه عشق به فرزند چیه...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پی نوشت:اسفند ماه گذشته خدا یه دختر کوچولو به ما داد که اسمش را &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff3399&gt;ملودی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; گذاشتیم. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 26 Apr 2009 23:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=damesobh&amp;postid=112</comments>
<dc:creator>damesobh</dc:creator>
<guid>http://damesobh.blogfa.com/post-112.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>استعداد ایرانی</title>
<link>http://damesobh.blogfa.com/post-110.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;در انگلستان هر سال مسابقه ای هست ٬بنام استعدادهای بریتانیا که تو این برنامه  مردم با هر سن و سالی میتونن  شرکت کنن و هر هنری که داشته باشن  بمدت چند دقیقه اجرا میکنن٬ این  مسابقه سه داور داره که برای راهیابی به مرحله  بعدی باید حداقل نظر دو داور مثبت باشه ٬ برنامه در حضور تماشاگران زیادی برگزار میشه و هر شنبه شب از تلوزیون انگلیس پخش میشه٬دیشب یه پسر بچه دوازده  ساله ایرانی به نام شاهین جعفر قلی تحت عنوان خواننده تو این برنامه شرکت کرد و بقدری زیبا و مسلط با لهجه انگلیسی خوند که هر سه داور برنامه و همه تماشاچیان حیرت زده شدن و ایستاده او را تشویق میکردن شاهین با سه رای مثبت به مرحله بعدی راه پیدا کرد من هم پای تلوزیون عجیب احساس غرور میکردم و خوشحال بودم از اینکه یک ایرانی با هنر خودش انگلیسی ها را شگفت زده کرد و البته به این فکر کردم که اگه شاهین تو ایران زندگی میکرد ایا مجالی برای عرضه هنر خودش داشت؟ من اطمینان دارم شاهین های زیادی در ایران هستن که هیچگاه کشف نمیشن .این هم لینک ویدیویی این مسابقه که دیدنش خالی از لطف نیست &lt;A href=&quot;http://www.iranianuk.com/article.php?id=36727&quot; target=_blank&gt;خوانندگی شاهین&lt;/A&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 19 Apr 2009 19:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=damesobh&amp;postid=110</comments>
<dc:creator>damesobh</dc:creator>
<guid>http://damesobh.blogfa.com/post-110.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گواهینامه انگلیسی</title>
<link>http://damesobh.blogfa.com/post-109.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;دقیقا یادمه روز پنجم اردیبهشت ماه سال ۱۳۷۴ بود٬اصفهان زندگی میکردم٬ صبح زود از خونه رفتم بطرف شهرک آزمایش برای امتحان گواهینامه رانندگی و ساعت یک بعداز ظهر در حالی برگشتم خونه که گواهینامه تو دستم بود٬ یادمه اون سال قانونی بود که میشد یکروزه  گواهینامه گرفت و من چون هر دو امتحان را سریع دادم و قبول شدم تقریبا نصفه روزه گواهینامه را گرفتم.حالا پس از گذشت چهارده سال باید دوباره امتحان بدم برای گواهینامه انگلیسی چون با گواهینامه بین المللی که از ایران آوردم فقط یکسال میشه  اینجا رانندگی کرد.امتحان آیین نامه را دادم و قبول شدم اگر چه در مقایسه با امتحان عملی زیاد سخت نیست ولی با امتحان ایران متفاوت بود و مشکلتر. حالا با داشتن این همه سال سابقه رانندگی و در حالی که الان چند ماهی میشه اینجا هم رانندگی میکنم٬ ولی اضطراب زیادی دارم برای امتحان چون امتحان رانندگی اینجا خیلی سخته و روی نکاتی زوم میکنن که در ایران اصلا کسی توجهی نمیکنه و کلا قوانین متفاوتی هم دارند.اما چاره ای نیست باید گواهینامه انگلیسی را بگیرم چون و قتی اینجا بخوای رانندگی کنی مجبوری و ثانیا  پول بیمه ماشین ارزونتر میشه و قتی گواهینامه اینجا را داشته باشی.در ضمن باید بگم که برای ثبت نام امتحان از طریق اینترنت پول واریز میکنی و میتونی تاریخ روزی را که میخوای امتحان بدی و حتی ساعتش  و حتی مرکز ازمونی را که به خونه خودت نزدیک تر باشه خودت انتخاب کنی!!!درست مثل ایران...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 16 Apr 2009 07:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=damesobh&amp;postid=109</comments>
<dc:creator>damesobh</dc:creator>
<guid>http://damesobh.blogfa.com/post-109.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سال نو مبارک...</title>
<link>http://damesobh.blogfa.com/post-106.aspx</link>
<description></description>
<pubDate>Fri, 20 Mar 2009 15:10:35 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=damesobh&amp;postid=106</comments>
<dc:creator>damesobh</dc:creator>
<guid>http://damesobh.blogfa.com/post-106.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم...</title>
<link>http://damesobh.blogfa.com/post-105.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; باور کن سراسر وجودمان لبریز از شوق آمدنت بود و بیصبرانه منتظر بودیم که همراه با این بهار بیایی اما تو هم انگار مثل من که عاشق پاییزم  و با بهار بیگانه٬زمستان را بیشتر از بهار دوست داشتی و آمدی تا  این زمستان در خاطرم جاودانه شود...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Mar 2009 21:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=damesobh&amp;postid=105</comments>
<dc:creator>damesobh</dc:creator>
<guid>http://damesobh.blogfa.com/post-105.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی...</title>
<link>http://damesobh.blogfa.com/post-104.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;بعد از سی و دو سال زندگی در وطن٬ این اولین  مرتبه هست که من هنگام عید و اومدن بهار دور از ایران هستم.میتونم مجسم کنم ترافیک عذاب آور خیابونهای تهران را تو این روزهای اخر سال و هجوم مردم برای خرید شب عید که  کار خسته کننده ای هست٬ اما بهار و سال نو بهانه خوبیه برای دیدن دوستان و آشنایان و طراوتی دوباره در زندگی. یکی از رسم هایی که من همیشه باهاش مشکل  داشتم و خواهم داشت مراسم چهارشنبه سوریه که  در این سالهای اخیر متاسفانه از اون حالت سنتی و آیینی خودش در اومده و تبدیل شده به زمانی برای پرتاب انواع و اقسام مواد منفجره شاید همین موضوع باعث شده که با چهارشنبه سوری مشکل داشته باشم اگر چه در نظر من حتی اگه با همون سنت قدیم هم برگزار بشه یعنی پریدن از روی آتش جذابیت و نکته مفیدی در اون نیست و حالا که چهارشنبه سوری مترادف شده با صداهای مهیب ٬ انفجار و سلب آسایش از مردم .معتقدم نباید با این بهانه که این یه سنت قدیمی ایرانیه و از این حرفها پافشاری کنیم که حتما هر سال این رسم به جا اورده بشه و جاوید باشه٬ همین اندازه هم معتقدم اگه در سال ده شب هم  مثل شب یلدا داشته  باشیم باید در حفظ و تکریم این شبها بکوشیم چون حداقل فایده این شب دور هم نشستن با بزرگترها و حافظ و شاهنامه خوندنه و تداوم دوستی و مهربانی...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Mar 2009 21:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=damesobh&amp;postid=104</comments>
<dc:creator>damesobh</dc:creator>
<guid>http://damesobh.blogfa.com/post-104.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کابوس بنزین زدن!!!</title>
<link>http://damesobh.blogfa.com/post-103.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;یادمه تا همین اواخر که تهران بودیم٬بنزین زدن برای من شده بود یه کابوس چون بیشتر پمپ بنزینها حتی ساعت ۱۲ شب هم صف طولانی داشت منم که کلا ادم کم حوصله ای هستم خیلی وقتها ساعت یک نیمه شب میرفتم پمپ که زیاد معطل نشم٬ واقعا وحشتناک بود٬خوشبختانه اینجا از این نظر عالیه٬همیشه پمپ ها خلوتند و خیلی سریع میشه بنرین زد٬ داشتم با خودم فکر میکردم و مقایسه که چرا اینجا اینطوره لازم به ذکره که پمپ های اینجا تقریبا توسط یه نفر اداره میشه که تو یه سوپر مارکت داخل همون پمپ بنزین حضور داره شما خودت میری بنزین میزنی بعد هم میری داخل همون مغاره که متصدی پمپ هست پول بنزین را حساب میکنی اگه پول ندی و بری هم کسی نیست که مانع بشه فقط احتمالا یکساعت بعد پلیس با عکس هایی که از ماشینت گرفته میاد دم خونه از بس دوربین امنیتی اینجا هست و اما مقایسه اینکه چرا ما باید تو ایران این همه وقتمون تو صف بنزین تلف کنیم؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اولین دلیل که به نظر من مهمترین هم هست مدیریت استثنایی هست که تو ایران وجود داره و نیاز به توضیح اضافه نیست. دوم کم مصرف بودن ماشین های تولید اینجا نسبت به ایران.سوم تا اونجایی که من اطلاع دارم بنزینی که اینجا تولید میشه از کیفیت بالاتری نسبت به ایران برخورداره یعنی کمتر مصرف میشه و چهارم تعداد پمپ بنزینها که اینجا چند برابر ایران هست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;شاید این موضوع در نگاه اول خیلی اهمیت نداشته باشه اما  ایستادن تو صف های طولانی ادم ها را عصبی میکنه و همین عوامل باعث میشه مردم تو ایران همیشه آماده دعوا و ناسزا گفتن به همدیگه باشن.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 06 Mar 2009 18:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=damesobh&amp;postid=103</comments>
<dc:creator>damesobh</dc:creator>
<guid>http://damesobh.blogfa.com/post-103.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
